الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
309
الغدير ( فارسى )
اين روايت را حافظ عقيلى « 1 » با بررسى و دقت در سند آورده گويد : حديث كرد ما را محمّد بن احمد وراجيتى از يحيى بن مغيرهء رازى ، از زافر ، و او از مردى ، و او از حارث بن محمّد ، از ابو طفيل كه گفت : من در روز شورى بر در بودم سپس فراز كاملى از حديث را ذكر كرده است . « 2 » ابن ابى الحديد گويد : ما در اينجا آنچه را كه در روايات از داستان مناشدهء اصحاب شورى به طور تواتر و استفاضه رسيده و متضمّن فضايل و خصايصى است كه على به سبب آنها از ديگران متمايز گشته است ، ذكر مىكنيم . اين جريان را محدّثان بسيار ذكر كردهاند و آنچه در نزد ما به صحّت پيوسته ، اين است كه جريان مزبور با ياد كرد روايات مشتمل بر فضايل آن حضرت پايان نيافته ، بلكه بعد از آنكه عبد الرحمن و حاضران با عثمان بيعت كردند و على از بيعت با او خوددارى نمود ، چنين گفت : همانا براى ما حقّى است ، اگر به ما داده شود آن را مىگيريم و گرنه با سختىها مىسازيم ، اگرچه زمان به درازا كشد . على اين سخن را ضمن كلامى فرمود كه سيرهنويسان آن را ذكر كردهاند و ما در آنچه قبلا نگاشته شد ، پارهاى از آن را بيان داشتيم . سپس به آنها فرمود : شما را به خدا سوگند مىدهم كه آيا در ميان شما جز من كسى هست كه رسول خدا او را برادر خود خوانده باشد در آن هنگام كه مراسم برادرى را در ميان مسلمانان اجرا فرمود ؟ گفتند : نه . سپس فرمود : آيا در ميان شما غير از من كسى هست كه رسول خدا دربارهء او فرموده باشد : من كنت مولاه ، فهذا مولاه ؟ گفتند : نه . « 3 » قسمتى از اين داستان را ابن عبد البرّ به طور مسند ذكر كرده گويد : حديث كرد ما را عبد الوارث از قاسم ، از احمد بن زهير ، از عمرو بن حمّاد قنّاد ، از اسحاق بن ابراهيم ازدى ، از معروف بن خربوذ ، از زياد بن منذر ، از سعيد بن محمّد ازدى ، از ابو طفيل . « 4 »
--> ( 1 ) . وى ابو جعفر محمد بن عمرو بن موسى ( م 322 ) ، صاحب كتاب الضعفاء است . حافظ قطان گويد : ابو جعفر عالمى بزرگوار و حديثشناس و حافظى پيشرو و مورد وثوق است . ذهبى شرح حال او را در تذكرة الحفّاظ : 3 / 52 ذكر كرده است . ( 2 ) . ذهبى در ميزان الاعتدال : 1 / 205 و ابن حجر در لسان الميزان : 2 / 157 آن را از عقيلى حكايت كردهاند . ( 3 ) . شرح نهج البلاغة : 2 / 61 . ( 4 ) . الاستيعاب - در حاشيهء الاصابة : 3 / 35 .